تبليغاتX
پیام وصل
با سلام خدمت دوستان عزیز در ادامه مبحث پیشین با توجه به نظر استاد در مورد قدر و اندازه که در نظر ایشان به شناخت جایگاه انسان و مقایسه آنچه هست با آنچه می تواند باشد سئوالات دیگریضرورت  به ذهن می رسد که به طرح آن می پردازم:

ارزش انسان چگونه شناخته می شود و این ارزش برای هر انسان چگونه تعریف و تشخیص داده می شود؟ راه شناخت جایگاه انسان و مکانی که او در هستی به خود اختصاص داده چیست؟ آیا این به مفهوم لزوم فراگیری علم معرفت نفس است؟ چگونه این آگاهی انسان را وادار به حرکت یا بینا به ضرورت حرکت می کند؟

 

+ نوشته شده توسط اسد در پنجشنبه هفتم آبان 1388 و ساعت 13:58 |
از حضرت امیر چنین نقل می نمایند که

خدا را شناختم به اینکه هر وقت تصمیم قطعی گرفتم در انجام کاری آن تصمیم بی نتیجه ماند

و البته کسیکه قدری دقیق شود در جاده تکامل منزلی بپیماید و به نظر تدبر و کنجکاوی در خود نگرد آثار خدایی را به خوبی خواهد دید; یعنی به علم و مشیت و قدرت خود، علم و مشیت و قدرت خدا را مشاهده می کند زیرا که در ممکن هر چه یافت شود اصل و حقیقت در مبدا او است و ممکن از خود هیچ ندارد.

"سیر و سلوک" بانو امین

+ نوشته شده توسط حامد در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 و ساعت 15:1 |

با سلام خدمت دوستان عزیز. من هم جزو آندسته از کسانی هستم که نامشان در کادر نویسندگان بوده ولی بدلایلی که هنوز هم پا برجاست امکان نوشتن مطلب نداشتم. لیکن اکنون با توجه به اینکه در جلسات مشهد پویایی بیشتری بوجود آمده و سئوالات خوبی مطرح می شود که نیاز به همفکری دیگر عزیزان  نیز دارد به طرح برخی از آن سئوالات می پردازم.

چه چیز باعث حرکت ما می شود؟  یکی از پاسخ ها که از جانب استاد هم مطرح شده " ساخت انسان" است.

ساخت انسان ترکیب ژنتیک موروثی و روحیات اوست؟ -بنظر شما ساخت انسان چگونه باعث حرکت می شود؟ 

- این ساخت شامل چه چیز هایی می شود؟ -علایق در این مجموعه چه نقشی دارند؟ -آیا علایق جزو استعدادهای ما هستند یا هوا و هوس؟ هوا و هوس جزو استعدادها هستند یا نه؟ -چگونه اینها ما را وادار به حرکت می کنند؟ و علت تداوم حرکت برخاسته از آنها یا کندی و قطع حرکت چیست؟ - بهترین میل و کشش چیست؟ چگونه تشخیص دهیم؟ کدام یکی را کنار گذاشته کدام یکی اولویت دارند و کدام را در حاشیه انجام دهیم؟

+ نوشته شده توسط اسد در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 و ساعت 8:6 |

به نام خدا

این روزها همان طور که هاشم هم گفت صحبت بر سر طرح و برنامه است مبحثی که در آسیب شناسی بسیاری از مشکلاتمان به آن بر میخوریم یعنی آنکه مطلوبی را با توجه به امکانات و استعدادهایمان و نیازهای جامعه مان در راستای هدفی که داریم در درجه اول مشخص کنیم و سپس طرحی برای رسیدن به آن داشته باشیم و سپس طرح را زمان بندی کنیم و به خرده هدفها و خرده برنامه هایی تبدیل کنیم که قابل ارزیابی و پیش بینی باشند .

یعنی اول شروع به آماده سازی زمینه ها و فراهم آوردن مقدمات , جمع آوری امکانات لازم برای شروع و ادامه هدف و سپس به کارگیری این زمینه ها , امکانات و مقدمات و بعد بهره گیری بهینه از اینها و باز بعد حفظ و حراست از نتایج حاصله از آفات و خسرانها بپردازیم و در تمامی این مراحل ارزیابی و نظارت مستمر و در صورت لزوم بازنگری و پر کردن خللها و نقاط ضعف شناخته شده نیز وجود داشته باشد .

وجود این طرح ما را در راه شناختن اولویتهایمان نیز یاری میکند و از هرز رفتن امکانات و استعدادها در راههای پراکنده باز می دارد این طرح کمک می کند تا نه به ورطه سستی و تنبلی در غلتیم و نه شبانه روز در سعی و تلاشی متشتت و پراکنده قوایمان را بسوزانیم وبا کمک آن در می یابیم حداکثر توانمان را در هر زمان بر روی چه کاری متمرکز کنیم زیرا که پراکندگی ریشه در عدم شناخت رجحانها دارد و تنبلی و بی قیدی حاصل درک نکردن فاصله با هدف و فرصت محدود برای دستیابی به آن است که با برنامه ریزی و اولویت بندی تا حد زیادی این دو نقیصه برطرف می شوند از سایر دوستان نیز تقاضا داریم به این بحث بپیوندند و به قول سعید با ریز کردن بحث و یافتن مشترکات بیشتر این مقوله کاربردی شود .
+ نوشته شده توسط حمید در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 و ساعت 12:1 |

به نام خدا- در جلساتی که به برکت ماه مبارک با دوستان داشتیم بیش از همه به مبحث طرح کلی پرداخته شد تا انشاالله هر کدام از ما به تناسب امکان و توان ، برداشتن باری و انجام کاری را به طور شفاف و عملکردی مورد توجه قرار داده و برای دستیابی به ان طرحی جامع داشته باشیم . یعنی باید بدانیم که مثلا ده سال دیگر به چه کاری مشغولیم و انتظار داریم تا ان موقع چه اموری را سامان داده باشیم و  این برنامه را به فواصل زمانی کوتاهتر تقسیم کنیم تا بالاخره کار ضروری روز وحتی لحظه ما مشخص شود. با این شیوه است که کارهای پراکنده ما در غالب طرحی جامع شکل میگیرد. البته در اجرای این طرح باید رویکردی اجتهادی به معنای پرهیز از تنبلی و اسراف وقت مد نظر باشد. اقای غنوی در مراسم شبهای قدر سال 86 به تبیین موضوع نظم از وصیتنامه امام علی علیه اسلام پرداخته اند که بسیار با این بحث مرتبط است و احتمالا خیلی کمک کننده خواهد بود. ار همه دوستان چه انها که در جلسات حضور داشتند و چه انها که تشریف نداشتند خداهشمندم نظراتشان را در این مورد بیان کنند. والسلام

+ نوشته شده توسط هاشم در جمعه سوم مهر 1388 و ساعت 11:50 |

بـا اطـمينان مي توان گـفـت هـمه سياستمداران ايـران و حـاميان آنها كلام امــام علــي (ع) در مـورد روزهـاي دوگانه براي آحاد بشر را شنيده‌اند:

 

<بدان كه روزگار دو روز است. يك روز براي تو و روز ديگر بر تو. پس آنچه كه براي تو در نظر گرفته شده حتي اگر در ضعف باشي نصيب تو خواهد شد و در مقابل، قدرت تو باعث نخواهد شد آنچه را كـه بـر علـيه توست دفع كني.> ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط احمد رضا در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 و ساعت 8:42 |
                                    

                                                             به نام یگانه پرورنده قلوب

ماه رمضانی دیگر آمد و ما غافل و بی خبر به نظاره نشستیم تا گذشت و گذشت و باز شب قدری دیگر رسید , آنقدر اسیر دنیا و روزمرگیها شده ایم که این خرق عادت بزرگ را هم که برای شکستن این گردونه هرز و باطل ما می آید پس از اندک زمانی به عادت پیوند می دهیم و روزه مان خلاصه می شود در کسالت صبح و یا تا ظهر خوابیدن و احساس گرسنگی مختصری دم ظهر (که حتی آنهم در نظام عادت پرور ما هضم شده و فراموش می شود ) و سریع این نظام جدید که برای شکستن آنگونه غافلانه زندگی کردن و چنین ناآگاهانه گذراندن عمر و خروج از چرخه معیوب خوردن و خوابیدن و شکستن زنجیرها و اغلال تداوم هرز زندگی برای زندگی و زیستن برای زنده بودن , آمده را نیز به یوغ روزمرگی و عادت درمیکشیم  .

مهمانی که برای بیدار کردن و جدا کردن ما از این بازی لغو و بیهوده آمده را هم به بازی می گیریم و این جام مطهر را که برای تطهیر وجودهای ما از شرک و کفرها و نسیانها به ما هدیه شده , جاهلانه از وجود آلوده مان پر می کنیم . ماه رمضانمان خلاصه می شود در سریالهای بعد افطار و پر کردن شکم در افطاریها و مجالس شب نشینی و بزمهای لغو و بیهوده گویی در پوشش مجالس قرآن , قرآنی که باید دوای دردهای ما باشد .

با طنابی که به این چاه دنیا که درآن سخت دچار شده ایم فرستاده شده تا به بالایمان بکشد مشغول بازی می شویم . این است قصه ما که قدر را نیز به بازی می گیریم آن شبی که شب نزول وحی است , شب تقدیر است و باید شب اندیشه , تفکر , تصمیم گیری و قبل از همه اینها توبه و استغفار و تحول و تغییر در مشی ما باشد در یک قالب کلیشه ای که روح آنرا نیز با کفرها و شرکهایمان زدوده ایم خلاصه میکنیم در کتابی بر سر و گریه و اشکی اگر هنوز اشکی مانده باشد و باز دوباره فردایی دیگر و همان زندگی مشرکانه و تهی و بی بار .

دریغ از طلبی برای تحول و تغییر و دریغ از طرحی برای آن و دریغ از عزمی برای طرح و دریغ از استقامتی در عزم و دریغ و دریغ و دریغ ...

که خوب است آنچه هست و خوبیم آنچه هستیم و می پسندیم این گونه زندگی را در اعماق قلب و وجودمان . راضی هستیم به همین و نه به رضای خدا . پس چه نیازی به استغفار اگر خوبیم و چه نیازی به تحول اگر خوب است و چه نیازی به طرح و عزم و استقامت که ما طرح خویش را ریخته ایم .

خداوندا آیا واقعا راه گریزی از این روحهای سخت شده و سنگ شده و از این وجودهای به زمین چسبیده و اسیرمان داریم ؟ پروردگارا تو خودت عهده دار امر ما باش و تو خود ابراهیم این بتکده های رونق گرفته قلب ما شو و گرنه از دست رفته ایم .

به سال گذشته می نگرم چه کردم و چه اندوختم چقدر زیاد شدم چه تولد و زایشی داشتم ؟ اصلا اینها که خنده دار است حدیث ما در محاسبه کاهش است و نه میزان زایش , داستان ما حکایت فرسودگی و تنزل و تقلیل است نه تعالی و توالد و رشد و نیاز به مقایسه با آنچه می توانست باشد ندارد ما با آنچه بودیم هم مقایسه شویم بازنده ایم چه رسد به آنکه بخواهیم با آنچه می شد باشیم مقایسه شویم . ما نه تنها با شکر نعمتها , خود را و نعمتها را تزایدی نبخشیدیم که آنها را ضایع کردیم و آنچه می توانست بالمان باشد بارمان شده است .

+ نوشته شده توسط حمید در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 و ساعت 23:14 |

 

آیا علی بیشتر راضی نیست و آیا برای ما بیشتر مفید نیست و آیا به حقیقت تشیع این نزدیک تر نیست که ما ازمیان این دو دردی که علی می کشد  ؛  یک درد از دردی که از زخم شمشیر  ابن ملجم ، علی بر فرق سرش احساس می کند و یک درد دیگر دردی است که او را  تنها به دل نخلستان ها در نیمه شب کشانده و به ناله در آورده ...

ما تنها در دردی می گرییم که از شمشیر ابن ملجم ، علی بر فرقش احساس می کند که این دردی نیست که علی احساس کند ...

و دردی را که چنان روحی را که در آفرینش نمی گنجد به ناله در آورده و این تنهایی که در  این نخلستان های خاموش  ، در این دل شب در پیرامون مدینه ، تنها  دردمند می نالد و این درد این قدر وحشتناک است که چنان عظمتی را به ناله آورده این را نمی شناسیم .

ما باید این درد را بشناسیم نه آن درد را ، که علی درد شمشیر را احساس می کند ولی ما درد علی را احساس نمی کنیم...                    

                                                                                              دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده توسط احمد رضا در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 و ساعت 2:59 |

به نام خدا   

یکی از محوریترین مباحثی که استاد صفایی بر آن تکیه دارد و آن را مورد واکاوی قرار می دهد بحث روشهاست زیرا بسیاری از مشکلات و کج فهمی ها بیش از آنکه ریشه در اطلاعات نادرست داشته باشد به علت روشهای غلط تحلیل و نتیجه گیری است که این مشکل ساختاری نیز در بحرانها نمود بیشتری می یابد و موجب گمراهیها و خسارتهای فراوانی می شود.     شاید دقت به چند نکته ظریف در طراحی و حل مسایل باعث شود که کمتر در ورطه احساس گرایی و دوری از مبانی معرفتی دچار شویم     یکی از راهکارهایی که می توان برای طرح درست مسایل به آن رو آورد بهره گیری از یک مدل و چهارچوب ثابت است زیرا اصولا از مهمترین دلایل به بیراهه رفتن بحثها و بد طرح شدن سؤال برچسب خوردن مفاهیم و برجسته شدن نقش احساسات در ارزیابی هاست. در بررسی مشکلاتی که در زمان طرح مساله برمی خوریم به یک سری ایرادات شایع برمی خوریم یکی از این مسایل طرح گزاره ها پیچیده و چند وجهی است این گزاره ها که خود متشکل از چند گزاره می باشند خیلی اوقات با در کنار هم گذاشتن چند گزاره سعی در متبادر کردن تردیدی جهت دار به مخاطب دارند و در صورتی که ریز نشوند و تک تک پاسخ نیابند منجر به تردید و سردرگمی ای در مخاطب شده و باعث سوگیری منطق او می شوند مثلا به نمونه زیر توجه کنید :     خیلی از کسانی که زمان زیادی برای موفقیت در کنکور صرف می کنند به نتیجه نمی رسند و گاهی عده ای با تلاش کمتر نتیجه ای بهتر میگیرند پس آیا تلاش زیاد کردن برای موفقیت در کنکور عاقلانه است ؟     در این مثال راه رهایی از سفسطه خرد کردن گزاره هاست     اول عده ای برای رسیدن به هدفی زمان زیادی صرف کرده اند ولی موفق نشده اند این چه عللی می تواند داشته باشد: عدم بهره بردن از زمان یا کمبود در عواملی که با زمان قابل جبران نیستند و... دوم عده ای برای رسیدن به هدفی در ازای صرف زمان کمتر نتایج بهتر در مقایسه گرفته اند علل : قاعدتا این افراد فاکتورهای موثر دیگری در رسیدن به هدف یافته اند و با تقویت آنها نقش زمان را کاهش داده اند یا دلایلی دیگر از این قبیل پس نتیجه ما از این جمله این است که علاوه بر زمان فاکتورهای دیگری نیز در کنکور موثرند و تلاش انسان می تواند بر روی آنها هم متمرکز شود و نه اینکه تلاش (دقت کنید در طرح سفسطه زمان قید نشده و تلاش در پایان مورد تردید قرار گرفته است ) زیاد در کنکور بی ثمر است . دیگر اتفاق شایع استفاده از مفاهیمی است که بار عاطفی بالایی دارند تا عقلانیت و منطق تحت الشعاع قرار گیرد راه برون رفت از این خطا نیز ساده است بیان مساله در یک قالب استاندارد میتواند آن را از سوگیری عاطفی نجات بخشد این کاری است که ما با آن در عالم ریاضیات در گذشته آشنا شده ایم یعنی مسایل واقعی را به زبانی مشترک تبدیل می کنیم و آنگاه دست به کار حل آن می شویم یعنی مثلا وقتی می گوییم  3x+10=25 این ایکس ما می تواند مرغ یا خانه یا تفنگ باشد مثالی دیگر : یک دانشجوی شیمی با استفاده از فرمولی که از اینترنت به دست آورده بود سمی تولید کرد و چهار هم اتاقی خود را کشت آیا استفاده از اینترنت عاقلانه است ؟  طرح دوباره سوال :فردی با استفاده از اطلاعاتی از یک منبع باعث آسیب رسانی به دیگران شد آیا استفاده از این منبع عاقلانه است ؟ حالا میتوان بررسی کرد که آیا این اطلاعات تنها در این منبع قابل دسترسیند آیا این منبع کارآیی های دیگری نیز دارد آیا این منبع در تصمیم فرد برای آسیب رسانی تاثیر داشته آیا با محدودیت این منبع امکان آسیب رسانی منتفی می شود؟ و آیا های بی شمار دیگری که برای پاسخ دهی به این سوال باید روشن شوند همانطور که می بینید ما متاسفانه در مسایلمان به کرات درگیر آفات مشابه می شویم لطفا با اضافه کردن آسیب های مشابه دیگری که از این رهگذر بر اندیشه ما تاثیر میگذارند و مانع ارزیابی درست ما می شوند به این بحث غنا ببخشید .

+ نوشته شده توسط حمید در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 و ساعت 15:2 |
                                              

داستان ولادت به گونه‏اى كه در روايات شيخ صدوق(ره)در امالى و علل و عيون اخبار الرضا(ع)و روايات ديگر محدثين شيعه و اهل سنت آمده و از امام سجاد(ع) روايت‏شده اين گونه است كه فرمود:

چون فاطمه(س)فرزندش حسن را به دنيا آورد، به پدرش على(ع)عرض كرد: نامى براى او بگذار، على(ع)فرمود: من چنان نيستم كه در مورد نامگذارى او به رسول خدا پيشى گرفته و سبقت جويم.در اين وقت رسول خدا(ص)بيامد، و آن كودك را در پارچه زردى پيچيده، به نزد آن حضرت بردند.حضرت فرمود: مگر من به شما نگفته بودم كه او را در پارچه زردنپيچيد؟سپس آن پارچه را به كنارى افكند و پارچه سفيدى گرفته و كودك را در آن پيچيد، آنگاه رو به على(ع)كرده فرمود: آيا او را نامگذارى كرده‏اى؟

عرض كرد: من در نامگذارى وى به شما پيشى نمى‏گرفتم!

رسول خدا(ص)فرمود: من هم در نامگذارى وى بر خدا سبقت نمى‏جويم!

در اين وقت‏خداى تبارك و تعالى به جبرئيل وحى فرمود كه براى محمد پسرى متولد شده، به نزد وى برو و سلامش برسان و تبريك و تهنيت گوى و به وى بگو: براستى كه على نزد تو به منزله هارون است از موسى، پس او را به نام پسر هارون نام بنه!

جبرئيل از آسمان فرود آمد و از سوى خداى تعالى به وى تهنيت گفت و سپس اظهار داشت: خداى تبارك و تعالى تو را مامور كرده كه او را به نام پسر هارون نام بگذارى. رسول خدا(ص)پرسيد: نام پسر هارون چيست؟عرض كرد: «شبر».فرمود: زبان من عربى است؟ عرض كرد: نامش را«حسن‏»بگذار، و رسول خدا(ص)او را حسن ناميد...

- زهد و حلم و درستى

« قیلَ لَهُ(علیه السلام) مَا الزُّهْدُ؟قالَ: أَلرَّغْبَةُ فِى التَّقْوى وَ الزَّهادَةُ فِى الدُّنْیا. قیل: فَمَا الْحِلْمُ؟ قالَ كَظْمُ الْغَیظِ وَ مَلْكُ النَّفْسِ. قیلَ مَا السَّدادُ؟ قالَ: دَفْعُ الْمُنْكَرِ بِالْمَعْرُوفِ.»

از حضرت امام حسن مجتبى(علیه السلام) پرسیده شد كه زهد چیست؟فرمود: رغبت به تقوا و بىرغبتى در دنیا. سؤال شد حلم چیست؟ فرمود: فرو بردن خشم و تسلّط بر نفس. سؤال شد سداد و درستى چیست؟ فرمود: برطرف نمودن زشتى به وسیله خوبى.

+ نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 و ساعت 19:16 |
ساخت ما ساختی است برای رفتن ، این است که ماندن مشکل است ، نه رفتن

                                                                                         مرحوم استاد علی صفایی

+ نوشته شده توسط سعید در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 و ساعت 18:57 |
               

برای قدر دانستن ماه رمضان تصمیم گرفتم تا دعای وداع امام سجاد با ماه مبارک رمضان را به نظر دوستان برسانم.

اى خدايى كه در برابر احسان به بندگان پاداش نخواهى، و از عطا و بخشش پشيمان نمى‏گردى، اى كسى كه مزد بنده خود را بيش از عمل او مى‏دهى. نعمتت بى‌استحقاق به بندگان رسد، و عفوت تفضل، و مجازاتت عدالت، و قضايت عين خير است. اگر بخشش كنى، عطايت را به منّت آلوده نكنى و اگر عنايت نكنى، از باب ستم نيست.

آن‏كه تو را شكر كند، شكرش كنى؛ در صورتى كه خودت آن شكر را به او الهام فرموده‌اى، و هر كه تو را بستايد، پاداشش مى‏دهى؛ در حالى كه آن ستايش را خودت به او تعليم‏كرده‌اى. پرده مى‏پوشى بر آن كه اگر مى‏خواستى، رسوايش مى‏كردى و جود و كرم كنى بر آن كه اگر مى‏خواستى، از وى دريغ مى‏كردى، در صورتى كه هر دو مستحق رسوايى و دريغ تو اند، امّا تو تمام امورت را براساس تفضل بنا نهاده‏اى و قدرتت را بر آيين گذشت مقرّر كرده‏اى، و با آن كه با تو به مخالفت برخاسته با بردبارى روبه‌رو مى‏شوى، و به آن كه در حق خويش ستم كرده مهلت مى‏دهى، با صبر و بردبارى خود مهلتشان مى‏دهى تا به حضرتت بازگردند و در مؤاخذه عاصيان شتاب نمى‏كنى تا به توبه موفق شوند، تا هلاك شونده آنان بدون رضاى تو هلاك نشود و تيره‏بختشان به نعمتت بدبخت نگردد مگر پس از قطع بهانه و بعد از اتمام حجت همه جانبه بر او، و اين همه بزرگوارى و آقايى از عفو و گذشت توست اى بزرگوار و بهره‏اى است از محبتت اى بردبار.

تويى كه بر بندگانت درى به سوى بخشش خود باز كرده‏اى، و آن را باب توبه ناميده‏اى و بر آن درِ گشوده راهنمايى از وحى خود قرار داده‏اى، تا آن را گم نكنند، پس خود - كه نامت والا و مبارك است - فرمودى: «به سوى خدا توبه خالص و بى‏پيرايه آوريد، باشد كه پروردگارتان گناهان شما را محو كند و شما را داخل بهشت‏هايى نمايد كه نهرها از زير آن روان است، در آن روزى كه خداوند پيامبر خود و آنان را كه به او ايمان آوردند، خوار و ذليل نمى‏كند، درحالى‏كه نورشان پيش‏رويشان و از جانب راستشان روان است، مى‏گويند: خداوندا نورمان را كامل كن، و ما را مورد مغفرت قرار ده، كه تو بر هر چيز توانايى.»

پس عذر كسى كه از ورود به آن خانه غفلت كند، پس از گشوده شدن در و به‏پا داشتن راهنما چه خواهد بود؟ و تويى كه در معامله با بندگانت بر عطاى خود افزوده‏اى، تا در اين تجارتشان از عنايت تو سود برند، و در حركت كردن به جانب تو كامياب گردند و از حضرتت بهره‏اى افزون دريافت نمايند. به همين خاطر، تو خود - كه نامت مبارك است و بس والايى – فرمودى: «هر كس كه يك كار نيك كند، ده برابر آن پاداش دارد و هر كس يك كار بد كند، جز به مانند كارش عقوبت نبيند.»

و نيز فرمودى: «مثل آنان كه اموالشان را در راه خدا انفاق مى‏كنند، مانند دانه‏اى است كه هفت خوشه رويانده، در هر خوشه صد دانه باشد و كيست كه به خداوند قرض الحسنه دهد تا خدا آن را چندين برابر سازد؟» و امثال و نظاير اين وعده‏ها كه در قرآن درباره چند برابر كردن كارهاى نيك فرو فرستاده‏اى.

و تويى آن خداوندى كه با گفتار از غيب خود و به سبب ترغيبت كه در برگيرنده سود ايشان است، آنان را به چيزى راهنمايى فرمودى كه اگر از آنان مى‏پوشاندى ديدگانشان درك نمى‏كرد، و گوش‌هاشان فرا نمى‏گرفت و فكرشان به آن نمى‏رسيد؛ چرا كه فرمودى: «مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم و مرا سپاس آوريد و كفران نورزيد»

و فرمودى: «هرآينه اگر شكر آريد، شما را افزونى دهم و اگر ناسپاسى كنيد، همانا عذاب من شديد است» و فرمودى: «مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم، آنان كه از عبادت من (دعا كردن) تكبّر ورزند، به زودى خوار و ذليل، وارد جهنم مى‏شوند.»

پس نيايش و دعا را عبادت و تركش را كبر و خودخواهى ناميدى و بر ترك دعا به دخول دوزخ با ذلت و خوارى تهديد فرمودى.

بدين سبب بندگان واقعى به نعمتت تو را ياد كردند و به بخششت شكر آوردند، و به فرمانت به دعا برخاستند و به خاطر گرفتن عطاى افزونت، صدقه دادند و تنها راه آزادى آنان از خشم تو و دستيابى به رضاى حضرتت در آن بود.

و اگر مخلوقى مخلوق ديگر را از سوى خود به مثل آن‌كه حضرت تو بندگانت را از سوى خود راهنمايى نمودى، هدايت مى‏كرد، موصوف به احسان و موصوف به امتنان و بخشش بود و به هر زبانى مورد ستايش قرار مى‏گرفت.

پس سپاس تو راست تا آن‌جا كه در سپاس تو راهى وجود داشته باشد و تا آن‌جا كه براى سپاس كلمه‏اى كه تو به آن ستوده شوى و معنايى كه به سپاس منصرف گردد، باقى باشد. اى كسى كه با احسان و فضلت بندگان را به سپاس فراخوانده‏اى و آنان را غرق عطا و بخشش خود نموده‏اى.

چه آشكار و پراكنده است نعمت تو در ما! و چه فراوان است عطايت برما! و چه مخصوص است نيكى تو به ما!

ما را به دين برگزيده‏ات راه نمودى، و به آيين پسنديده‏ات رهنمون شدى و سالك راهى فرمودى كه آن را هموار كردى و ما را به راه تقرب به پيشگاهت و وصول به كرامتت بينايى دادى.

خداوندا تو از خالص‏ترين آن وظايف و برگزيده‏ترين آن فرايض، ماه رمضان را قرار دادى كه آن را از ميان ساير ماه‌ها برگزيدى و از ميان همه زمان‌ها و عصرها اختيار كردى و بر تمام اوقات سال ترجيح دادى؛ زيرا در آن قرآن و نور نازل نمودى و ايمان را در اين ماه چند برابر ساختى و روزه گرفتن را در آن واجب فرمودى و به شب‌زنده‏دارى در آن ترغيب كردى و شب قدر را، كه از هزار شب با ارزش‏تر است، در آن بزرگ داشتى.

پس ما را محض اين ماه، بر ساير امم برترى دادى و در پرتو فضل آن، ما را از ميان همه ملت‌ها برگزيدى. پس به فرمانت روزش را روزه گرفتيم و در شبش به كمك تو به عبادت برخاستيم و به وسيله روزه و نمازش، طالب رحمتى كه براى ما مهيّا فرمودى شديم و آن را وسيله رسيدن به ثواب تو قرار داديم و تو بر آن‌چه بندگانت بدان رغبت دارند، قادرى، و آن‌چه را از احسانت خواسته شود، بخشنده‏اى و به آن كه جهت رسيدن به قرب تو بكوشد، نزديكى.

و همانا اين ماه در نزد ما ستوده زيست و با ما هم‌نشينى پسنديده بود و برترين منفعت جهانيان را براى ما به ارمغان آورد. پس به هنگام پايان گرفتن وقت و سر آمدن مدت و كامل شدن روزهايش، از ما جدا شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سعید در شنبه هفتم شهریور 1388 و ساعت 19:4 |

به نام خدا- بسیار شاهد بوده ایم که در  موقعیتهایی ، یک اتفاق خاص همه چیز را عوض میکند مثلا مشغول بازی شطرنجی و هیچ امید به برنده شدن نداری که ناگهان حریف در اثر یک اشتباه وزیرش را از دست میدهد و باز امیدوار میشوی. اگه دقت کنی موارد زیادی را میبینی که در اوج ناامیدی همه چیز عوض میشود. باور کن این سطور را با احساس خاصی مینویسم و همه درک و حس خودم را  به حراج گذاشته ام. با سرعتی باور نکردنی در حال سقوط هستم، سقوطی عمیق که البته هنوز کمی تا مرحله انکار و طبیعی دانستن  و توجیه کردن فاصله دارد، خیلی کم. خودم را با ماهها و سالهای قبل مقایسه میکنم، ناامیدی و غم نتیجه این قیاس است. شور و نشاط و همراهی گذشته همراهانم را نگاه میکنم، غصه ام میگیرد. با خودم فکر میکنم چه اتفاق نامبارکی در حال انجام است. بارها در حالاتی خوش و در جمعهایی با صفا از خطر افت گفتیم . گفتیم و شنیدیم از انها که چگونه با همه پروازشان به راحتی از حق جدا شدند. از اشنایان شاهد می اوردیم که چگونه راه یافته بودند و امروز با زن وفرزندشان خوش هستند و ابتذال روزمرگی را به توجیه نشسته اند و از زبیر گفتیم که چگونه با ان سابقه درخشان، به واسطه فرزند دلبندش از اهل بیت علیهم السلام جدا شد. اما امروز خودم را میبینم که چگونه وارد این چرخه شده ام و چگونه در این دام افتاده ام. خوب با اینهمه عقبگرد و با این نزدیکی به سقوط چه میتوانم بکنم ؟ درست در روزهایی که درگیراین افکار هستم ، زمینه برای تغییر همه چیز اماده میشود! خدای من ! باورم نمیشود! این رمضان است ! رمضان عزیز. چه به موقع آمدی ای اتفاق مبارک زندگی ام! چه به موقع آمدی عزیز دلم! حالا میشود به یمن قدوم تو همه چیز را عوض کرد، میشود پرواز کرد، میشود دوباره یاران را به پرواز خواند ، میشود دوباره از فصل کوچ سرود، میشود دوباره نالید، میشود... رمضان عزیز! به تقدست قسم هیچگاه اینچنین برایم زیبا جلوه نکرده بودی . خوش آمدی محبوبم، قدم رنجه کن که ما در راه ماندگان، سخت به تو محتاجیم....

+ نوشته شده توسط هاشم در شنبه سی و یکم مرداد 1388 و ساعت 23:48 |

خواهشمندم این مقاله را با دقت مطالعه نمائید.در نوشته آتی سوالات ونکته های در این موضوع مطرح خواهم کرد

هاشمي رفسنجاني، در نامه معروف خود به امام خميني رهبري نظام و انقلاب، از وي خواست كه از اسلام فقاهتي در مقابل اسلام روشنفكري يا غيرفقاهتي دفاع كند. در آن زمان بني صدر و بعد بازرگان و پيمان و مجاهدين، سمبل اسلام غيرفقاهتي اما سياسي خوانده مي شدند. مرحوم مطهري اسلام فقاهتي را مانعي در راه التقاط روشنفكران مذهبي مي دانست. اسلام فقاهتي امروز از سوي برخي از طرفداران اسلام فقيه به چالش گرفته شده است. اسلام فقاهتي به فقه اصالت مي دهد و نقش فقه را عمده مي كند. اين ويژگي را مي توان در آراي آيت اللـه جوادي آملي، آيت اللـه منتظري، آيت اللـه صانعي و آيت الله مكارم شيرازي و... مشاهده كرد. البته اين آيات با هم اختلاف نظر فراوان دارند، آقايان منتظري و صانعي در اسلام فقاهتي به رفرم هاي مناسب توجه دارند. اسلام فقه مشروعيت فقيه را در رعايت فقه مي داند، اما اسلام فقيه را مي توان در آراي مصباح يزدي، آيت اللـه محمد يزدي و... مشاهده كرد. اسلام فقيه، اولويت را به فقيه به عنوان نماينده امام عصر مي داند كه خبرگان فقط وي را كشف مي كنند. اين دو ديدگاه امروز به چالش با يكديگر كشيده شدند. با توجه به غيبت اسلام روشنفكري يا نوگرا و نوانديش در ساخت قدرت، به نظر مي رسد كه روحانيت مبارز، جامعه مدرسين حوزه علميه و مراجع و آيات عظام و همچنين مجلس خبرگان رهبري در عرصه كشمكش اين دو ديدگاه در مورد نوع برداشت از اسلام باشد. بايد توجه داشت كه رهبر انقلاب معتقد به اسلام فقاهتي با توجه به درك زمان و مكان بود، اما به اجتهاد فقيه اهميت مي داد. اسلام فقه محور در ميان روحانيت سنتي و روحانيون اصلاح گرا طرفدار فراوان دارد. ساختار حقوقي جمهوري اسلامي با توجه به وجود مجلس خبرگان كه وظيفه نظارت وكنترل بر انتخاب بر رهبري را دارد و همچنين تعبيه شوراي تشخيص مصلحت و حتي وجود شوراي نگهبان، اولويت بر نهاد روحانيت و فقاهت و فقه بر فقيه بود. شوراي تشخيص مصلحت نيز براي ايجاد تعادل اسلام فقاهتي و اسلام فقيه با محوريت عرف و شرع بود. بعد از وفات آقاي خميني و جدايي شرط مرجعيت از رهبري نظام و اتفاقات گوناگون و با توجه به اختيارات رهبري در اصل 110 قانون اساسي كه مجموعه اي از اختيارات وسيع و همراه با حكم حكومتي را شامل مي شود، با اين اختيارات موقعيت مقام رهبري در ساخت قدرت دچار تحول شد، به طوري كه ديدگاه فقيه محور، ديدگاه فقه محور را به چالش كشيد. آراي آقايان مصباح يزدي و محمد يزدي در مورد اينكه خبرگان رهبري، مقام رهبري را كشف مي كنند و كانال معرفي نماينده امام معصوم به جامعه هستند باعث مي شود مقام رهبري نماينده امام معصوم شوند كه ديگر نظارت پذيري بر آن معني ندارد. اينكه اسلام فقيه با توجه به شرايط ايجاد شده، تلاش دارد پايه هاي شرعي- كلامي براي خود تدارك ببيند ناچار از نوعي تلفيق نگاه اخباري گري، فقه محوري و برخي از استدلال هاي عقلي قديم و جديد است. مصباح يزدي در مجموع بر هر سه محور تكيه دارد. محمد يزدي تلاش مي كند با توجه به گزينش روايات و روش اخباري گري اسلام فقه محور را توضيح دهد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سعید در شنبه سی و یکم مرداد 1388 و ساعت 19:2 |

به نام خدا- بحث ذکر یکی از مباحث کلیدی در فرهنگ دینی و سلوک است. مرحوم استاد نیز بسیار به این واژه پرداخته است. خصوصا در تفسیر سوره بقره انواع ذکر را شرح داده اند. یکی از انواع ذکر که در قرآن به آن اشاره شده است ذکر کثیر است. شاید آدم فکرکند که من با این حجم عظیم غفلت ایا میتوانم ذاکر باشم ، انهم ذکر کثیر!!! اما باز هم کلام دلنشین معصوم مثل همیشه امیدبخش و دلگشاست . امام صادق علیه السلام در تفسیر ایه " وذکروالله ذکرا کثیرا " میفرمایند : " تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها از مصادیق ذکر کثیر است " . اگرگاهی قبل از بیان این تسبیح به یاد این روایت بیفتیم و با نیت ذکر کثیر تسبیح بگوییم ، احتمالا ذکرمان با نشاط یر خواهد بود. والسلام

+ نوشته شده توسط هاشم در جمعه سی ام مرداد 1388 و ساعت 22:14 |