تبليغاتX
پیام وصل

 

 

پیام وصل
اندیشه هایمان ،دغدغه هایمان ، رفاقتهایمان



به نام خدا- خیلی عجیبست! قساوتها به حدی رسیده که دیگر نه حرفی برای گفتن مانده و نه نایی برای نالیدن.عجیب نیست؟ فکر نمیکردیم اینگونه شود، نه؟ میپنداشتیم آنچه از داستان کفر و محرومیت و عذاب و غشاوه و اکنه و وقر و ... میخوانیم ومیدانیم، شوخیست، نه؟ گمانمان این بود که داستان روزمرگی و جدایی و پیمان شکنی و اسارت و عقبه و باتلاق و زبیر و ابن ملجم و ... فقط داستان بود،افسانه بود که برای هم ببافیم و نقل مجلس گردهماییها و جلسات عرفانی و ماشاالله نورانیمان کنیم ، نه؟ فکرمان این بود که اینها برای دیگران است ، والا دامان کبریایی ما مبری از آنست که گردی بر آن نشیند، نه؟ هستی را آنقدر بی درو پیکر یافته بودیم که گمان میکردیم میشود، میشود آنچه بزرگان با همه وجودشان درک کرده بودند را بر سر زبانهای یاوه گو و گناه آلودمان جاری کنیم وهی بگوییم و بگوییم، و کوچکترین اقدامی نکنیم و ردایمان گردی بر ندارد و هر وقت اراده کنیم هم از همانجا دوباره شروع کنیم، فکر میکردیم میشود، نه؟ اما دیدیم نخیر. مثل اینکه آنچه قرآن از سنتها و قوانین میگوید، زیاد هم جوک نیست. گواهش اوضاع تک تک ما ، مخصوصا خود من است. رفقا هیچ خودمان را میبینیم؟ ببخشید حال من اجازه نمیدهد مودبانه تر و ادبی تر از این بنویسم. باباجان ما کجاییم و چه میکنیم؟ آنها که خواستند برای حسین باری بردارند در این سنین که ما هستیم بارشان را بسته بودند و آماده سفر بودند، و ما هنوز نمیدانیم چه خاکی قرارست بر سرمان کنیم تا به برنامه و اقدام رسد. زبانم بریده باد اگر قصدم نصیحت باشد،خصوصا با حال کنونی ام، اما به حق رفاقتمان که اینها را با اشک چشم و سوز دل مینویسم. به خدا قسم ظهرعاشورا گذشت وجنازه بی سرحسین بر زمین افتاده و ما هنوز نگاه میکنیم و البته گاهی در اثنای نگاههای مبهوتمان حرف هم میزنیم. والسلام



همه ای روزها

کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا

امروز اولین روز محرم است .ماه قیام و شهادت ، ماه جانبازی و رشادت ، ماه قربانی و قرابت ، ماه پیروزی خون بر شمشیر و پاره شدن زنجیر ، زنجیر اسارت انسانها ، ماه فتح ، فتح دل آدمیان، در هر زمان و مکان ، در هر یوم و درهر ارض .

ماه محرم است ، ماه شهادت حسین . حسین خون خداست که در تمامی هستی جریان دارد ، در تمامی رگهای تاریخ ، در هر زمانی عدالت قربانی شد و در هر مکانی حقیقت را سر بریدند این خون حسین بود که بر زمین می ریخت. حسین در تمامی روزهای تاریخ جریان دارد و همه مکانها را صحرای کربلا کرده است .

پایان تاریخ زمانی بود که سر حسین بریده شد و از آن زمان به بعد فقط  تاریخ تکرار می شود. روز عاشورا پایان تاریخ است چون از آن روز به بعد هر روز عاشوراست . زمانی که زینب یزید را رسوا نمود عاشوراست و زمانیکه حسین بن علی را شهید کردند عاشوراست  و..... و زمانیکه فرزند حسین ظهور نماید و قیام حسین را ادامه دهد عاشوراست.

این حسین کیست که سایه او سراسر تاریخ را پوشانه است .

این حسین کیست که تمام ارض عالم را کربلا کرده است .

و این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست.

یا حسین



محرم صدای فاصله هاست

حدیث است هنگامی که نزدیک ماه محرم می شد حضرت امام جعفر صادق (ع) با حالتی خاص به آسمان می نگریست تا هلال ماه نو را بیابد گویا گم گشته ای را جستجو می کرد .

سالی دیگر بر ما گذشت و محرمی دیگر بر آمد حقیقتا تا چه حد این جستجوگری و اضطراب و پریشانی با شروع محرم در وجود ما رخ می نمایاند . اصلا آیا خبر داریم محرم آمده٬تا چه حد دلمان برای حسین می لرزد و آرزوی همراهی و یاری او را در دل می پروریم . محرم یکی از تابناکترین نقاط عطف تاریخ انسان و انسانیت است محرم تجلی نابترین ٬باشکوهترین و معرفت سازترین چهره عبودیت ٬خلوص و بندگی است .محرم صحنه پاکبازی و اخبات است که تعریف آدمیت را تعالی می بخشد و قله های وجودی و رشد انسانی را به تصویر می کشد . حسین و یارانش با حماسه شان الگویی نو از انسان را در جهان رقم می زنند الگویی که آنقدر پیچیده و دارای ابعاد متکثر است که هنوز هم آبشخور معرفت پویان و تشنگان حقیقت است ٬الگویی که کشتی نجات انسان و چراغ هدایت او در تمامی اعصار است .نمادی برای تمام انسانهایی که در هر عصری و در هر نقطه ای از دنیا بخواهند اندازه های وجودی خود را در یابند و از این اندک فرصت موجود توشه ای برای ابدیت خود برگیرند و ریسمانی بیابند تا از این چرخه هرز روزمرگی و تکرار بی هدف به در آیند و این گردونه تباه کننده تلاش مداوم و صرف عمرو ذهن و وقت و قلب و اندیشه و تمامی این استعدادهای عظیم نهفته در وچود خویش برای اندک مایه امکانی و محدود زمانی را بشکنند . خوب است که در این ایام ضمن بهره گرفتن از مجالس اهل معرفت در خلوتهامان رجوعی به خویش داشته باشیم و فاصله اندازه های وجودی خود را با حسین و یارانش (قابلیتی که در وجود هر انسانی نهفته است )را بسنجیم محرم صدای فاصله هاست فاصله هایی که شفافند و هیچ ابهامی ندارند فاصله ما که به قول آن بزرگ از استکان چایی نمی توانیم گذشت کنیم و یاران حسین که در جلوی صف نماز سپر حسین می شوند .بیندیشیم که چگونه و چرا تا این اندازه کوچک شده ایم و به کم ها دل بسته ایم در تنهایی مان منصفانه ببینیم چقدر فاصله داریم با آنچه می توانیم باشیم و چقدر از کاروان عاشورا دور افتاده ایم و بی تعارفتر بگوییم اصلا در کدام سو ایستاده ایم کاروان کربلا یا .....



سفر به دیگر سو

- موسم حج شد...
-"شد" یعنی رفت؟
- هردوش ،فرقی نداره
- سفر به میقات یا سفر به میعاد؟
- ما که خسی بیش نیستیم ، همون میقات بهتره...
- شاید هم به دیگر سو...
- کدام سو؟
- نمی دونم .
- هاجر؟هاجر میداند ؟
- در هروله است...
-اسماعیل؟
- یعنی او میداند ؟!
- پایش در آب شد...
- آب ! آب ! آب !
- آه تشنگی !دیگر به تو می خندم!.. 
- ولی آنان... همه تشنه بودند!
- تشنه چه؟
- آب!
- آب؟آب ،آب،آب،بابا،آب بابا ،بابا آب،بابا آب داد،بابا آب داد!...



ادامه مطلب

نیاز(حرکت3)

باسلام خدمت تمامی دوستان

از اینکه فعالانه در جلسه وب حضور پیدا می کنید بسیار متشکرم.

تاکنون دو مسئله از کتاب استاد را در زمینه ضرورت حرکت به بحث گذاشتیم مطلب سوم نیاز است.

نیاز چیست؟ یعنی آن چیز که در عالم خارج وجود دارد و در وجود انسان بعلت عدم دسترسی به آن کششی به آن سمت بوجود می آید؟! یعنی یک نوع محرک؟ بر فرض که محرک باشد آیا ملاکی برای تشخیص آن و ضروری بودن آن داریم؟ هرگونه نیازی مرا به حرکت وادار می کند یا ضرورت حرکت را به من نشان می دهد؟ می توانم بگویم که مثلا برای اینکه من سلوک فردی ام کامل باشد نیاز به برآورده شدن برخی چیزها دارم مثلا باید ماشین داشته باشم و بسیاری نیازهای دیگر که در وجود من زبانه می کشد؟ چگونه تشخیص می دهیم؟



قدر(حرکت2)

با سلام خدمت دوستان عزیز در ادامه مبحث پیشین با توجه به نظر استاد در مورد قدر و اندازه که در نظر ایشان به شناخت جایگاه انسان و مقایسه آنچه هست با آنچه می تواند باشد سئوالات دیگریضرورت  به ذهن می رسد که به طرح آن می پردازم:

ارزش انسان چگونه شناخته می شود و این ارزش برای هر انسان چگونه تعریف و تشخیص داده می شود؟ راه شناخت جایگاه انسان و مکانی که او در هستی به خود اختصاص داده چیست؟ آیا این به مفهوم لزوم فراگیری علم معرفت نفس است؟ چگونه این آگاهی انسان را وادار به حرکت یا بینا به ضرورت حرکت می کند؟

 



تصمیم قطعی

از حضرت امیر چنین نقل می نمایند که

خدا را شناختم به اینکه هر وقت تصمیم قطعی گرفتم در انجام کاری آن تصمیم بی نتیجه ماند

و البته کسیکه قدری دقیق شود در جاده تکامل منزلی بپیماید و به نظر تدبر و کنجکاوی در خود نگرد آثار خدایی را به خوبی خواهد دید; یعنی به علم و مشیت و قدرت خود، علم و مشیت و قدرت خدا را مشاهده می کند زیرا که در ممکن هر چه یافت شود اصل و حقیقت در مبدا او است و ممکن از خود هیچ ندارد.

"سیر و سلوک" بانو امین



ساخت انسان (حرکت 1)

با سلام خدمت دوستان عزیز. من هم جزو آندسته از کسانی هستم که نامشان در کادر نویسندگان بوده ولی بدلایلی که هنوز هم پا برجاست امکان نوشتن مطلب نداشتم. لیکن اکنون با توجه به اینکه در جلسات مشهد پویایی بیشتری بوجود آمده و سئوالات خوبی مطرح می شود که نیاز به همفکری دیگر عزیزان  نیز دارد به طرح برخی از آن سئوالات می پردازم.

چه چیز باعث حرکت ما می شود؟  یکی از پاسخ ها که از جانب استاد هم مطرح شده " ساخت انسان" است.

ساخت انسان ترکیب ژنتیک موروثی و روحیات اوست؟ -بنظر شما ساخت انسان چگونه باعث حرکت می شود؟ 

- این ساخت شامل چه چیز هایی می شود؟ -علایق در این مجموعه چه نقشی دارند؟ -آیا علایق جزو استعدادهای ما هستند یا هوا و هوس؟ هوا و هوس جزو استعدادها هستند یا نه؟ -چگونه اینها ما را وادار به حرکت می کنند؟ و علت تداوم حرکت برخاسته از آنها یا کندی و قطع حرکت چیست؟ - بهترین میل و کشش چیست؟ چگونه تشخیص دهیم؟ کدام یکی را کنار گذاشته کدام یکی اولویت دارند و کدام را در حاشیه انجام دهیم؟



طرح

به نام خدا

این روزها همان طور که هاشم هم گفت صحبت بر سر طرح و برنامه است مبحثی که در آسیب شناسی بسیاری از مشکلاتمان به آن بر میخوریم یعنی آنکه مطلوبی را با توجه به امکانات و استعدادهایمان و نیازهای جامعه مان در راستای هدفی که داریم در درجه اول مشخص کنیم و سپس طرحی برای رسیدن به آن داشته باشیم و سپس طرح را زمان بندی کنیم و به خرده هدفها و خرده برنامه هایی تبدیل کنیم که قابل ارزیابی و پیش بینی باشند .

یعنی اول شروع به آماده سازی زمینه ها و فراهم آوردن مقدمات , جمع آوری امکانات لازم برای شروع و ادامه هدف و سپس به کارگیری این زمینه ها , امکانات و مقدمات و بعد بهره گیری بهینه از اینها و باز بعد حفظ و حراست از نتایج حاصله از آفات و خسرانها بپردازیم و در تمامی این مراحل ارزیابی و نظارت مستمر و در صورت لزوم بازنگری و پر کردن خللها و نقاط ضعف شناخته شده نیز وجود داشته باشد .

وجود این طرح ما را در راه شناختن اولویتهایمان نیز یاری میکند و از هرز رفتن امکانات و استعدادها در راههای پراکنده باز می دارد این طرح کمک می کند تا نه به ورطه سستی و تنبلی در غلتیم و نه شبانه روز در سعی و تلاشی متشتت و پراکنده قوایمان را بسوزانیم وبا کمک آن در می یابیم حداکثر توانمان را در هر زمان بر روی چه کاری متمرکز کنیم زیرا که پراکندگی ریشه در عدم شناخت رجحانها دارد و تنبلی و بی قیدی حاصل درک نکردن فاصله با هدف و فرصت محدود برای دستیابی به آن است که با برنامه ریزی و اولویت بندی تا حد زیادی این دو نقیصه برطرف می شوند از سایر دوستان نیز تقاضا داریم به این بحث بپیوندند و به قول سعید با ریز کردن بحث و یافتن مشترکات بیشتر این مقوله کاربردی شود .



به نام خدا- در جلساتی که به برکت ماه مبارک با دوستان داشتیم بیش از همه به مبحث طرح کلی پرداخته شد تا انشاالله هر کدام از ما به تناسب امکان و توان ، برداشتن باری و انجام کاری را به طور شفاف و عملکردی مورد توجه قرار داده و برای دستیابی به ان طرحی جامع داشته باشیم . یعنی باید بدانیم که مثلا ده سال دیگر به چه کاری مشغولیم و انتظار داریم تا ان موقع چه اموری را سامان داده باشیم و  این برنامه را به فواصل زمانی کوتاهتر تقسیم کنیم تا بالاخره کار ضروری روز وحتی لحظه ما مشخص شود. با این شیوه است که کارهای پراکنده ما در غالب طرحی جامع شکل میگیرد. البته در اجرای این طرح باید رویکردی اجتهادی به معنای پرهیز از تنبلی و اسراف وقت مد نظر باشد. اقای غنوی در مراسم شبهای قدر سال 86 به تبیین موضوع نظم از وصیتنامه امام علی علیه اسلام پرداخته اند که بسیار با این بحث مرتبط است و احتمالا خیلی کمک کننده خواهد بود. ار همه دوستان چه انها که در جلسات حضور داشتند و چه انها که تشریف نداشتند خداهشمندم نظراتشان را در این مورد بیان کنند. والسلام



درسي كه از علي (ع) نياموختيم!

بـا اطـمينان مي توان گـفـت هـمه سياستمداران ايـران و حـاميان آنها كلام امــام علــي (ع) در مـورد روزهـاي دوگانه براي آحاد بشر را شنيده‌اند:

 

<بدان كه روزگار دو روز است. يك روز براي تو و روز ديگر بر تو. پس آنچه كه براي تو در نظر گرفته شده حتي اگر در ضعف باشي نصيب تو خواهد شد و در مقابل، قدرت تو باعث نخواهد شد آنچه را كـه بـر علـيه توست دفع كني.> ...


ادامه مطلب

شب قدر

                                    

                                                             به نام یگانه پرورنده قلوب

ماه رمضانی دیگر آمد و ما غافل و بی خبر به نظاره نشستیم تا گذشت و گذشت و باز شب قدری دیگر رسید , آنقدر اسیر دنیا و روزمرگیها شده ایم که این خرق عادت بزرگ را هم که برای شکستن این گردونه هرز و باطل ما می آید پس از اندک زمانی به عادت پیوند می دهیم و روزه مان خلاصه می شود در کسالت صبح و یا تا ظهر خوابیدن و احساس گرسنگی مختصری دم ظهر (که حتی آنهم در نظام عادت پرور ما هضم شده و فراموش می شود ) و سریع این نظام جدید که برای شکستن آنگونه غافلانه زندگی کردن و چنین ناآگاهانه گذراندن عمر و خروج از چرخه معیوب خوردن و خوابیدن و شکستن زنجیرها و اغلال تداوم هرز زندگی برای زندگی و زیستن برای زنده بودن , آمده را نیز به یوغ روزمرگی و عادت درمیکشیم  .

مهمانی که برای بیدار کردن و جدا کردن ما از این بازی لغو و بیهوده آمده را هم به بازی می گیریم و این جام مطهر را که برای تطهیر وجودهای ما از شرک و کفرها و نسیانها به ما هدیه شده , جاهلانه از وجود آلوده مان پر می کنیم . ماه رمضانمان خلاصه می شود در سریالهای بعد افطار و پر کردن شکم در افطاریها و مجالس شب نشینی و بزمهای لغو و بیهوده گویی در پوشش مجالس قرآن , قرآنی که باید دوای دردهای ما باشد .

با طنابی که به این چاه دنیا که درآن سخت دچار شده ایم فرستاده شده تا به بالایمان بکشد مشغول بازی می شویم . این است قصه ما که قدر را نیز به بازی می گیریم آن شبی که شب نزول وحی است , شب تقدیر است و باید شب اندیشه , تفکر , تصمیم گیری و قبل از همه اینها توبه و استغفار و تحول و تغییر در مشی ما باشد در یک قالب کلیشه ای که روح آنرا نیز با کفرها و شرکهایمان زدوده ایم خلاصه میکنیم در کتابی بر سر و گریه و اشکی اگر هنوز اشکی مانده باشد و باز دوباره فردایی دیگر و همان زندگی مشرکانه و تهی و بی بار .

دریغ از طلبی برای تحول و تغییر و دریغ از طرحی برای آن و دریغ از عزمی برای طرح و دریغ از استقامتی در عزم و دریغ و دریغ و دریغ ...

که خوب است آنچه هست و خوبیم آنچه هستیم و می پسندیم این گونه زندگی را در اعماق قلب و وجودمان . راضی هستیم به همین و نه به رضای خدا . پس چه نیازی به استغفار اگر خوبیم و چه نیازی به تحول اگر خوب است و چه نیازی به طرح و عزم و استقامت که ما طرح خویش را ریخته ایم .

خداوندا آیا واقعا راه گریزی از این روحهای سخت شده و سنگ شده و از این وجودهای به زمین چسبیده و اسیرمان داریم ؟ پروردگارا تو خودت عهده دار امر ما باش و تو خود ابراهیم این بتکده های رونق گرفته قلب ما شو و گرنه از دست رفته ایم .

به سال گذشته می نگرم چه کردم و چه اندوختم چقدر زیاد شدم چه تولد و زایشی داشتم ؟ اصلا اینها که خنده دار است حدیث ما در محاسبه کاهش است و نه میزان زایش , داستان ما حکایت فرسودگی و تنزل و تقلیل است نه تعالی و توالد و رشد و نیاز به مقایسه با آنچه می توانست باشد ندارد ما با آنچه بودیم هم مقایسه شویم بازنده ایم چه رسد به آنکه بخواهیم با آنچه می شد باشیم مقایسه شویم . ما نه تنها با شکر نعمتها , خود را و نعمتها را تزایدی نبخشیدیم که آنها را ضایع کردیم و آنچه می توانست بالمان باشد بارمان شده است .



علی تنهاست

 

آیا علی بیشتر راضی نیست و آیا برای ما بیشتر مفید نیست و آیا به حقیقت تشیع این نزدیک تر نیست که ما ازمیان این دو دردی که علی می کشد  ؛  یک درد از دردی که از زخم شمشیر  ابن ملجم ، علی بر فرق سرش احساس می کند و یک درد دیگر دردی است که او را  تنها به دل نخلستان ها در نیمه شب کشانده و به ناله در آورده ...

ما تنها در دردی می گرییم که از شمشیر ابن ملجم ، علی بر فرقش احساس می کند که این دردی نیست که علی احساس کند ...

و دردی را که چنان روحی را که در آفرینش نمی گنجد به ناله در آورده و این تنهایی که در  این نخلستان های خاموش  ، در این دل شب در پیرامون مدینه ، تنها  دردمند می نالد و این درد این قدر وحشتناک است که چنان عظمتی را به ناله آورده این را نمی شناسیم .

ما باید این درد را بشناسیم نه آن درد را ، که علی درد شمشیر را احساس می کند ولی ما درد علی را احساس نمی کنیم...                    

                                                                                              دکتر علی شریعتی



نقد روش

به نام خدا   

یکی از محوریترین مباحثی که استاد صفایی بر آن تکیه دارد و آن را مورد واکاوی قرار می دهد بحث روشهاست زیرا بسیاری از مشکلات و کج فهمی ها بیش از آنکه ریشه در اطلاعات نادرست داشته باشد به علت روشهای غلط تحلیل و نتیجه گیری است که این مشکل ساختاری نیز در بحرانها نمود بیشتری می یابد و موجب گمراهیها و خسارتهای فراوانی می شود.     شاید دقت به چند نکته ظریف در طراحی و حل مسایل باعث شود که کمتر در ورطه احساس گرایی و دوری از مبانی معرفتی دچار شویم     یکی از راهکارهایی که می توان برای طرح درست مسایل به آن رو آورد بهره گیری از یک مدل و چهارچوب ثابت است زیرا اصولا از مهمترین دلایل به بیراهه رفتن بحثها و بد طرح شدن سؤال برچسب خوردن مفاهیم و برجسته شدن نقش احساسات در ارزیابی هاست. در بررسی مشکلاتی که در زمان طرح مساله برمی خوریم به یک سری ایرادات شایع برمی خوریم یکی از این مسایل طرح گزاره ها پیچیده و چند وجهی است این گزاره ها که خود متشکل از چند گزاره می باشند خیلی اوقات با در کنار هم گذاشتن چند گزاره سعی در متبادر کردن تردیدی جهت دار به مخاطب دارند و در صورتی که ریز نشوند و تک تک پاسخ نیابند منجر به تردید و سردرگمی ای در مخاطب شده و باعث سوگیری منطق او می شوند مثلا به نمونه زیر توجه کنید :     خیلی از کسانی که زمان زیادی برای موفقیت در کنکور صرف می کنند به نتیجه نمی رسند و گاهی عده ای با تلاش کمتر نتیجه ای بهتر میگیرند پس آیا تلاش زیاد کردن برای موفقیت در کنکور عاقلانه است ؟     در این مثال راه رهایی از سفسطه خرد کردن گزاره هاست     اول عده ای برای رسیدن به هدفی زمان زیادی صرف کرده اند ولی موفق نشده اند این چه عللی می تواند داشته باشد: عدم بهره بردن از زمان یا کمبود در عواملی که با زمان قابل جبران نیستند و... دوم عده ای برای رسیدن به هدفی در ازای صرف زمان کمتر نتایج بهتر در مقایسه گرفته اند علل : قاعدتا این افراد فاکتورهای موثر دیگری در رسیدن به هدف یافته اند و با تقویت آنها نقش زمان را کاهش داده اند یا دلایلی دیگر از این قبیل پس نتیجه ما از این جمله این است که علاوه بر زمان فاکتورهای دیگری نیز در کنکور موثرند و تلاش انسان می تواند بر روی آنها هم متمرکز شود و نه اینکه تلاش (دقت کنید در طرح سفسطه زمان قید نشده و تلاش در پایان مورد تردید قرار گرفته است ) زیاد در کنکور بی ثمر است . دیگر اتفاق شایع استفاده از مفاهیمی است که بار عاطفی بالایی دارند تا عقلانیت و منطق تحت الشعاع قرار گیرد راه برون رفت از این خطا نیز ساده است بیان مساله در یک قالب استاندارد میتواند آن را از سوگیری عاطفی نجات بخشد این کاری است که ما با آن در عالم ریاضیات در گذشته آشنا شده ایم یعنی مسایل واقعی را به زبانی مشترک تبدیل می کنیم و آنگاه دست به کار حل آن می شویم یعنی مثلا وقتی می گوییم  3x+10=25 این ایکس ما می تواند مرغ یا خانه یا تفنگ باشد مثالی دیگر : یک دانشجوی شیمی با استفاده از فرمولی که از اینترنت به دست آورده بود سمی تولید کرد و چهار هم اتاقی خود را کشت آیا استفاده از اینترنت عاقلانه است ؟  طرح دوباره سوال :فردی با استفاده از اطلاعاتی از یک منبع باعث آسیب رسانی به دیگران شد آیا استفاده از این منبع عاقلانه است ؟ حالا میتوان بررسی کرد که آیا این اطلاعات تنها در این منبع قابل دسترسیند آیا این منبع کارآیی های دیگری نیز دارد آیا این منبع در تصمیم فرد برای آسیب رسانی تاثیر داشته آیا با محدودیت این منبع امکان آسیب رسانی منتفی می شود؟ و آیا های بی شمار دیگری که برای پاسخ دهی به این سوال باید روشن شوند همانطور که می بینید ما متاسفانه در مسایلمان به کرات درگیر آفات مشابه می شویم لطفا با اضافه کردن آسیب های مشابه دیگری که از این رهگذر بر اندیشه ما تاثیر میگذارند و مانع ارزیابی درست ما می شوند به این بحث غنا ببخشید .



ولادت

                                              

داستان ولادت به گونه‏اى كه در روايات شيخ صدوق(ره)در امالى و علل و عيون اخبار الرضا(ع)و روايات ديگر محدثين شيعه و اهل سنت آمده و از امام سجاد(ع) روايت‏شده اين گونه است كه فرمود:

چون فاطمه(س)فرزندش حسن را به دنيا آورد، به پدرش على(ع)عرض كرد: نامى براى او بگذار، على(ع)فرمود: من چنان نيستم كه در مورد نامگذارى او به رسول خدا پيشى گرفته و سبقت جويم.در اين وقت رسول خدا(ص)بيامد، و آن كودك را در پارچه زردى پيچيده، به نزد آن حضرت بردند.حضرت فرمود: مگر من به شما نگفته بودم كه او را در پارچه زردنپيچيد؟سپس آن پارچه را به كنارى افكند و پارچه سفيدى گرفته و كودك را در آن پيچيد، آنگاه رو به على(ع)كرده فرمود: آيا او را نامگذارى كرده‏اى؟

عرض كرد: من در نامگذارى وى به شما پيشى نمى‏گرفتم!

رسول خدا(ص)فرمود: من هم در نامگذارى وى بر خدا سبقت نمى‏جويم!

در اين وقت‏خداى تبارك و تعالى به جبرئيل وحى فرمود كه براى محمد پسرى متولد شده، به نزد وى برو و سلامش برسان و تبريك و تهنيت گوى و به وى بگو: براستى كه على نزد تو به منزله هارون است از موسى، پس او را به نام پسر هارون نام بنه!

جبرئيل از آسمان فرود آمد و از سوى خداى تعالى به وى تهنيت گفت و سپس اظهار داشت: خداى تبارك و تعالى تو را مامور كرده كه او را به نام پسر هارون نام بگذارى. رسول خدا(ص)پرسيد: نام پسر هارون چيست؟عرض كرد: «شبر».فرمود: زبان من عربى است؟ عرض كرد: نامش را«حسن‏»بگذار، و رسول خدا(ص)او را حسن ناميد...

- زهد و حلم و درستى

« قیلَ لَهُ(علیه السلام) مَا الزُّهْدُ؟قالَ: أَلرَّغْبَةُ فِى التَّقْوى وَ الزَّهادَةُ فِى الدُّنْیا. قیل: فَمَا الْحِلْمُ؟ قالَ كَظْمُ الْغَیظِ وَ مَلْكُ النَّفْسِ. قیلَ مَا السَّدادُ؟ قالَ: دَفْعُ الْمُنْكَرِ بِالْمَعْرُوفِ.»

از حضرت امام حسن مجتبى(علیه السلام) پرسیده شد كه زهد چیست؟فرمود: رغبت به تقوا و بىرغبتى در دنیا. سؤال شد حلم چیست؟ فرمود: فرو بردن خشم و تسلّط بر نفس. سؤال شد سداد و درستى چیست؟ فرمود: برطرف نمودن زشتى به وسیله خوبى.